فصل انگور دارد تمام می شود عاصی
آنجا می نشستیم
زیر درختی که توت قرمز داشت
هوس های ممنوعه تعریف می کردیم
شب ناگهان
روز ناگهان
و پنهان شدن در سایه ی مینی بوس
یا حتی وانت باری
که برای آقای معاون بود
از خشم پرستش اجباری خدایی
که خیلی سخت نمره می داد
آنجا
پشت دروازه
که نگاه را می شد نشاند
جایی که هیچ کس نفهمد
حتی خودش
نمازخانه بود
سکوی اجرا بود
تور والیبال
پله بود
سکوت بود
صدا
مشاعره را من بردم
باختن را هم
سرک می کشیدیم به کتاب
از وهم تابستان بالا می رفتیم
بلد بودیم طوری انتگرال بگیریم
که به هیچ چیز برنخورد
و شب های ناگهان
و روزهای ناگهان
گهواره تاب می خورد هنوز
و کودک پرت می شود در جا به جای این روزگار معصوم
و کودک معصوم پرت می شود در جا به جای این روزگار
هه
چند سالی است که هنوز زندگی جریان دارد
و مشاعره را باور کردم که من بردم
بردم؟
فصل انگور دیگر دارد تمام می شود
دبیرستانم کو عاصی؟
آنجا می نشستیم
زیر درختی که توت قرمز داشت
هوس های ممنوعه تعریف می کردیم
شب ناگهان
روز ناگهان
و پنهان شدن در سایه ی مینی بوس
یا حتی وانت باری
که برای آقای معاون بود
از خشم پرستش اجباری خدایی
که خیلی سخت نمره می داد
آنجا
پشت دروازه
که نگاه را می شد نشاند
جایی که هیچ کس نفهمد
حتی خودش
نمازخانه بود
سکوی اجرا بود
تور والیبال
پله بود
سکوت بود
صدا
مشاعره را من بردم
باختن را هم
سرک می کشیدیم به کتاب
از وهم تابستان بالا می رفتیم
بلد بودیم طوری انتگرال بگیریم
که به هیچ چیز برنخورد
و شب های ناگهان
و روزهای ناگهان
گهواره تاب می خورد هنوز
و کودک پرت می شود در جا به جای این روزگار معصوم
و کودک معصوم پرت می شود در جا به جای این روزگار
هه
چند سالی است که هنوز زندگی جریان دارد
و مشاعره را باور کردم که من بردم
بردم؟
فصل انگور دیگر دارد تمام می شود
دبیرستانم کو عاصی؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر